.:. معرفي وب .:.



.:. منوي اصلي .:.
:: صفحه اصلی
:: مطلب های وبلاگ
:: ارتباط با من
:: خوراك وبلاگ
.:. موضوعات .:.
:: خودمونی
:: خوندنی
:: دیوانه نگاری
:: ورزشی
:: کاریکاتور
:: دانلود آهنگ
:: دانلود فول آلبوم
:: دانلود ویدئو کلیپ
:: جالب
:: حقیقت دردناک
:: نقد
:: اجتماعی
:: سیاسی
:: خبر
:: تکست
:: پاپ
:: رپ
:: تلویزیون
:: خنده دار
:: مذهبی
:: حقیقت خوب
:: بازی
:: راک
.:. آرشيو مطالب .:.
:: 91/02/01 - 91/02/31
:: 91/01/01 - 91/01/31
:: 90/12/01 - 90/12/29
:: 90/11/01 - 90/11/30
:: 90/10/01 - 90/10/30
:: 90/09/01 - 90/09/30
:: 90/08/01 - 90/08/30
:: 90/07/01 - 90/07/30
:: 90/06/01 - 90/06/31
:: 90/05/01 - 90/05/31
:: 90/04/01 - 90/04/31
:: 89/12/01 - 89/12/29
:: 89/11/01 - 89/11/30
:: 89/10/01 - 89/10/30
:: 89/09/01 - 89/09/30
:: 89/08/01 - 89/08/30
:: 89/07/01 - 89/07/30
:: 89/06/01 - 89/06/31
:: 89/05/01 - 89/05/31
:: 89/04/01 - 89/04/31
:: همه آرشیوها
.:. چند تصویر .:.
.:. معرفی اینجا به هرکی دوس داری .:.
.:. آمار وبلاگ .:.
.:. گزینه های وب .:.
رابعه که بود؟؟
ـ ابعه ٬ دختر اسماعیل عدوی القیسی و مشهور به ((امّ الخیر))بود.
وی در ۱۳۵ قمری در بیت المقدس در گذشت.
داستان ۱(لقمه ی حلال):گفت:
روزی ٬ خدمتکار رابعه غذا می پخت و به پیاز احتیاج داشت. از رابعه خواست اجازه دهد تا از همسایه پیاز بگیرد
رابعه گفت: چهل سال است با خدای خود عهد بستم که از غیر او هیچ چیز نخواهم ٬ غذا را بدون پیاز درست کن.
در همین حال ٬ پرنده ای از آنجا می گذشت که پیازی در چنگال داشت.
پرنده پیاز را رها کرد و در دیگ غذا انداخت.کنیزک خوشحال شد ٬ اما رابعه گفت:من نمی دانم این پرنده پیاز را از کجا برداشته؟؟؟
و ترک آن غذا کرد و نان خالی خورد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من که خیلی خوشم اومد و امیدوارم خوانندگان این بلاگ هم خوششان بیاید.
در قسمت بعد داستان دیگری می نویسم.
خدا نگهدار.
کتاب قصه های شیرین تذکرةالاولیاء